نجار پير

 

نجار پيري بود كه مي خواست بازنشسته  شود. او به كار فرمايش گفت:كه    مي خواهد ساختن خانه را رها كند و زندگي بي دغدغه در كنارهمسر    خانواده اش لذت ببرد.

كار فرما از اينكه ديد كارگر خوبش مي خواهد كار را ترك كند،

ناراحت شد.او از نجار پير خواست كه به عنوان آخرين كار،تنها

يك خانه ديگر بسازد. نجار پير قبول كرد،اما كاملاَ مشخص بود كه دلش       به اين كار راضي نيست.او براي  ساختن اين خانه،ازمصالح

بسيار نا مرغوبي استفاده كرد و با بي حوصلگي به ساختن خانه

ادامه داد.

وقتي كار به پايان رسيد،كار فرما براي وارسي خانه آمد.او كليد

خانه را به نجار داد و گفت:اين خانه متعلق به توست.اين هديه اي

است از طرف من براي تو .نجار يكه خورد.مايه ي تاسف بود اگر

مي دانست كه خانه اي براي خودش مي سازد،حتماََ كارش را به  گونه اي ديگر انجام مي داد. ...

 

ذكر ايام هفته

شنبه : يا ربُ العالمين. (در هر روز صد مرتبه)

يكشنبه :يا ذا الجلال و الاكرام. ( در هر روز صد مرتبه )

دوشنبه : يا قاضي الحاجات. (در هر روز صد مرتبه)

سه شنبه :يا ارحم الرُاحمين. (در هر روز صد مرتبه)

چهار شنبه :يا حيُ و يا قيوم. (در هر روز صد مرتبه)

پنجشنبه :لا اله الاُ الله الملك الحقُ المبين. (در هر روز صد مرتبه)

جمعه : اللهم صلّ علي محمد و ال محمد و عجل فرجهم. ( در هر روز صد مرتبه)

گفتگو با خدا

گفتگو با خدا
خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم 
خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟
گفتم : اگر وقت داشته باشید 
خدا لبخند زد...

وقت من ابدی است 
چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟

چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟

خدا پاسخ داد …

این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند

عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند  

این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند

و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند 
این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند 
زمان حال فراموش شان می شود 
آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال 
این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد 
و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند 
خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم 

بعد پرسیدم …
به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند ؟
خدا دوباره با لبخند پاسخ داد 
یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد 
اما می توان محبوب دیگران شد 
یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند 
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد 

بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد

یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم 
و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد 

با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن  

یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند  
اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند 

یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند 
یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند  

بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند 
و یاد بگیرن که من اینجا هستم 
همیشه

ادامه نوشته